تبليغاتX
تخته سيا

 

مانند تب و لرز تن خسته بیمار
شب با تو هم آغوشم و فردا زتو بیزار

پابند شدی، تکیه زدی، تا که بمانیم
مانند دوتا خانه ی دیوار به دیوار

چون آب روانی که به تو دست نبردند
من سمبل آیینه ی تکرار به تکرار

تو شاهد دردی و فرو ریختن من
وقتی که شود مرگ زچشمان تو احضار

پاییز و غروب و گذر سرد خیابان
با طرز نگاه تو که انگار نه انگار

ارزانی  تو  باغ  و  بهاری  که  نداری
سهم من از این عشق همین عکس سه در چار

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 9:15 AM  توسط عليرضا سليماني  | 

 

تا مرا عاشق خود ساخته چادرمشکی
شاعر این قافیه را باخته چادرمشکی

به دل آینه مشکوک نشو چون در شهر
خنده ات فتنه درانداخته چادرمشکی

نام او را چه گذارم؟ بگذارم ابرو!؟
یا دوتا خنجر پرداخته چادرمشکی

سیب حوای مرا خورد پری روی دگر
پشت یک جامه ی خودساخته چادرمشکی

وکدامین اثر سرخ خداوند مرا
یاد لب های تو انداخته چادرمشکی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 2:36 PM  توسط عليرضا سليماني  | 



ای زلیخا اعتکافت را رها کن بعد از این

قحطی پیغمبر افتاده است در این سرزمین


در پی ترفند باید بود و دیگر چاره نیست

بلکه برکت را ببارانیم بر روی زمین


شک فقط در بین مردم عنصر تشویش شد

راهکار عالمان تجویز کپسول یقین


بعد از این اطراف خود دیواری از اندیشه ساز

تا کسی در خواب بیند آرزوی فتح چین


گاهگاهی ترس خنجر باعث آن می شود

مفت گردن می سپاری زیر تیغ گیوتین

+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 10:36 AM  توسط عليرضا سليماني  | 


آسیاب  تن  تو  باد موافق  کم  داشت
شمع چشمان تو پروانه ی لایق کم داشت

بارها بود به خود گفتم و اندیشیدم
حالت مایل ابروی تو منطق کم داشت

چشم ما سحر تقلای سر زلف تو بود
هرچه در نقش تو دیدیم حقایق کم داشت

ناخودآگاه تمام بدنم شعله گرفت
تا بگویم بدنت آیه ی ناطق کم داشت

گرچه آبادی تو شرق ده مرده ی ماست
خانه ام پنجره ای باز به مشرق کم داشت


+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 0:39 AM  توسط عليرضا سليماني  | 

مترسک   ساعت    فاصله


این چهره ی سردی که مترسک دارد
ترسی است که در مقابل سگ دارد
در مزرعه جز مرد کسی نیست ولی
این مرد کمی رابطه با سگ دارد

 

با اینکه زمانه یاد ما برد عزیز
عطر تن تو  زبادها برد عزیز
انقدر به ساعت خودت خیره نشو
یک ساعت پیش عاشقت مرد عزیز

 

از حادثه ها امید دوری دارم
دردی که هزار سال نوری دارم
لعنت به تمام میزها زیرا که
از فاصله ها فشار روحی دارم

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 5:12 PM  توسط عليرضا سليماني  |